تحولی که گهواره در تولید محتوای حوزه فرزندپروری ایجاد کرد

کد مطلب: ۳۶۲۱۶۲
تحولی که گهواره در تولید محتوای حوزه فرزندپروری ایجاد کرد

تغییر نسل‌ها و رشد سریع تکنولوژی باعث شده است تا با تغییر سبک زندگی، والدین هر روزه بیشتر از قبل خود را در زمینه فرزندپروری تنها حس کنند. به طوریکه این روزها بسیاری از تجربیات نسل‌های گذشته در این حوزه، کاربرد خود را از دست داده و یا تغییر کرده است.

رضا حسامی فرد، هم بیان‌گذار و مدیرعامل شرکت گهواره در گفتگوی اختصاصی با کاماپرس از نقش گهواره در ارائه اطلاعات دقیق در حوزه فرزندپروری و آینده این حوزه با ورود تکنولوژی‌هایی مانند هوش مصنوعی، سخن گفته است.

یکی از مواردی که هم برای مادر و هم برای کودک می‌تواند نقطه آرامش باشد، گهواره است. پس سوال اول این می‌تواند باشد که چرا نام «گهواره» را انتخاب کردید و آیا با انتخاب این نام برای برند خود به دنبال چنین هدفی بودید؟

بله دقیقا. مفهومی که شما از اسم گهواره برداشت کردید، کاملا درست است. من ابتدا باید این توضیح را بدهم که محصول گهواره در ابتدا قرار بود تا با نام بازیگون عرضه شود. بازیگون به این معنا که ما می‌خواستیم فرزندپروری را به بازی تبدیل کنیم. اما بعد به دلایلی آن نام قابل استفاده نبود و اتفاقاً نام مناسبی هم نبود. بعدتر که به نام «گهواره» رسیدیم، در ابتدا وجه تسمیه‌اش این بود که می‌خواستیم «گهواره» بستری باشد که پدر و مادر را دربر بگیرد تا آن‌ها هم بتوانند کودک را در بر بگیرند. در بر گرفتن از نظر روان‌شناسی به این نکته اشاره دارد که والد خوب، کودک را در بر می‌گیرد. یعنی ظرفی می‌شود که کودک بتواند در آن به‌خوبی پرورش پیدا کند. در مجموع، ایده این بود که ما قرار است تا گهواره پدر و مادر باشیم. گهواره‌ای برای پدر و مادر تا آرامش بگیرند و مسئله‌شان به شکلی حل شود که بتوانند آن آرامش را به کودک منتقل کنند.

شما چه نیازی بین والدین و کودک احساس کردید و چه دغدغه‌ای داشتید که منجر به تولد گهواره شد؟

داستان گهواره یک روایت گذشته‌نگر دارد. منظورم این است که خیلی از این موارد از روز صفر و با یک چشم‌انداز کاملاً مشخص وجود نداشت. این چشم‌انداز به مرور زمان، شاید به‌صورت غیرملموس، ضمنی یا حتی ناخودآگاه، در ذهن تیم و هم‌بنیان‌گذاران شکل گرفت و ذره‌ذره به این نقطه رسید. ما دوست داشتیم حوزه فعالیت‌مان فرزندپروری باشد، چون فکر می‌کنیم فرزندپروری به دلایل مختلف حوزه مناسبی است. اول اینکه جای خوبی برای خلق ارزش دارد و اتفاقاً حوزه‌ای نیست که قابل قیمت‌گذاری باشد. خدمات باکیفیتی که در حوزه فرزندپروری ارائه می‌شود نیز عمدتا مورد استقبال قرار می‌گیرد. در جامعه هم این برداشت وجود دارد که پدر و مادر ممکن است برای خودشان هزینه نکنند، اما حتما برای فرزندشان هزینه می‌کنند. یعنی در فرزندپروری، پدر و مادر چندان حساس به قیمت نیستند.

در کنار این، تغییراتی که در پنجاه تا شصت سال گذشته در زندگی مردم دنیا و به تبع آن در زندگی مردم ایران رخ داده نیز بسیار مهم است. اگر بخواهم این تغییرات را خلاصه کنم، دو تحول جدی اتفاق افتاده است. یکی اینکه ما از خانواده‌های شبکه‌ای به خانواده‌های اتمی تبدیل شده‌ایم. خانواده شبکه‌ای یعنی اینکه زیست یک خانواده به سایر اقوام وابسته بوده است. وابستگی‌ای که اقتصادی، فرایندی و هم عملیاتی بوده است. مثلاً کودکی که با پدرش روی زمین کار می‌کرده یا در حجره پدرش مشغول بوده، هم وابستگی اقتصادی داشته و هم در عین حال، پدربزرگ و مادربزرگ یا سایر اعضای خانواده در مراقبت و تربیت فرزندان او نقش داشتند.

اما در پنجاه سال گذشته، خانواده‌ها به سمت تبدیل شدن به خانواده‌های اتمی رفته‌اند. یعنی بسیاری از نیازها و عملیات زندگی توسط خود خانواده انجام می‌شود. اگرچه اندکی از خانواده‌ها در فرزندپروری از پدربزرگ و مادربزرگ کمک می‌گیرند اما شاهد این هستیم که بسیاری از فرزندان به مهد کودک‌ها سپرده می‌شوند. نتیجه این بوده است که خانواده‌ها در فرزندپروری تنها شده اند و همین خود نیازی را در این حوزه ایجاد کرده است. گهواره نیز محصولی ارائه داده است تا  این نیاز را پوشش دهد و موفق بودن آن نشان دهنده درست بودن تحلیل ما از وضعیت خانواده‌ها در فرزندپروری است.

مسئله دوم هم این است که بسیاری از مسائلی که امروز پدر و مادرها با آن مواجه‌ هستند، با مسائلی که نسل قبل با آن روبه‌رو بوده‌اند، متفاوت است. برای مثال، مواجهه با فناوری، به‌ویژه فناوری مبتنی بر اینترنت، اصولاً در نسل پدران و مادران ما وجود نداشته است. اما امروز بخش مهمی از چالش‌های فرزندپروری از همین‌جا ناشی می‌شود. مسئله دیگر کاهش تعداد فرزندان در خانواده‌ها است. در گذشته، فردی که مثلاً در ۱۸ یا ۲۰ سالگی ازدواج می‌کرد و در ۲۲ سالگی بچه‌دار می‌شد، معمولاً این اولین مواجهه‌اش با یک کودک نبود. او از کودکی، به‌واسطه تولد خواهرها، برادرها و یا بچه‌های فامیل، تجربه مراقبت و تعامل با کودک را به‌دست آورده بود. بنابراین وقتی به سن والدشدن می‌رسید، تجربه زیسته‌ای از فرزندپروری داشت و حداقل به عنوان یک دستیار والد همه این مسائل را تجربه کرده بود. اما امروز بسیاری از پدر و مادرها با اولین یا نهایتاً دومین تجربه فرزندپروری مواجه هستند و تجربه قبلی چندانی ندارند.

در نتیجه، غیر از تنها شدن پدر و مادرها به‌دلیل تغییر ساختار اجتماعی، یک نیاز جدی دیگری هم به وجود آمده است. این نیاز کاهش دانش تجربی در فرزندپروری است. ما در گهواره احساس کردیم که پدر و مادرها امروزه با دو مسئله اصلی به نام ابهام و تنهایی مواجه‌ هستند و ما باید به این دو نیاز پاسخ بدهیم.

مزیت گهواره نسبت به سایر سایت‌هایی که محتوای مشابه تولید می‌کنند، چیست؟

یکی از مزیت‌های کلیدی گهواره، مدل کسب‌وکار آن است. معمولاً کسب‌وکارهای تولید کننده محتوای دیجیتال از طریق تبلیغات تأمین مالی می‌شوند. اگر تلاش‌های پراکنده قبل از خودمان را کنار بگذاریم، گهواره، اولین سرویس فروش اشتراک محتوا در حوزه فرزندپروری است که در یک سطح گستردگی فعالیت کرده است. این مدل البته چالش‌هایی نیز به دنبال دارد. چراکه پدر و مادر می‌توانند اطلاعات مشابه را به‌صورت رایگان در اینترنت پیدا کند، اما شما از آن‌ها در قابل همین اطلاعات هزینه دریافت می‌کنید. در عین حال، یک مزیت مهم هم دارد. کسی که هزینه می‌پردازد، همان کسی است که از محتوا منتفع می‌شود. این برخلاف مدل تبلیغاتی  است که در آن ذی‌نفع پرداخت‌کننده و مصرف‌کننده محتوا دو فرد متفاوت هستند. در واقع رسانه‌هایی که با تبلیغات کسب درآمد می‌کنند، مجبور هستند تا راه حل میانه‌ای را در تولید محتوا در پیش بگیرند و محتوای تولید شده شاید لزوما همان محتوایی نباشد که والدین به آن نیاز دارند.

دلیل پذیرش پرداخت اشتراک توسط پدر و مادرها این است که در فرزندپروری امروز، مسئله زمان بسیار جدی است. در حالیکه با وجود زندگی پرشتاب، حجم عظیمی از محتوای پراکنده نیز در اینترنت وجود دارد، گهواره تلاش می‌کند محتوای متناسب با سن کودک، به‌صورت منظم و با صرف زمان کم را در اختیار والدین قرار دهد تا وقت‌ آن‌ها هدر نرود. در واقع، همین دلیل باعث شد تا گهواره بتواند این سرویس را توسعه دهد.

اگر بخواهم مزیت گهواره را در ادامه مسیر بگویم، دو اصل کاربرمحور بودن و تداوم محتوا بسیار مهم خواهد بود. کاربرمحور بودن به این معنی است که ما تلاش می‌کنیم تا به نیاز واقعی کاربر نزدیک شویم و تفسیر خودمان را در اولویت دوم قرار دهیم. ما در گهواره اعتقاد داریم که هیچ‌کس بهتر از پدر و مادر نمی‌داند که مسئله چیست ولی هیچ‌کس بهتر از گهواره هم نمی‌داند که پاسخ چه می‌تواند باشد. به این ترتیب ما در شناسایی مسئله به والد اعتماد می‌کنیم و در ارائه راه‌حل به متخصص مراجعه می‌کنیم. اصل دوم با تداوم محتوا نیز به این معنی است که یادگیری مداوم از داده‌ها و بازخوردهای کاربران به توسعه به‌صرفه و پایدار ما و والدین کمک می‌کند.

درست بودن محتوای علمی منتشر شده در سایت گهواره چگونه تضمین می‌شود؟

محتوا‌های گهواره به دو دسته تقسیم بندی می‌شود. محتوای رایگان که در وب‌ سایت و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود، تنها مورد ممیزی قرار می‌گیرد. اما محتوای اشتراکی که کاربر بابت آن هزینه پرداخت می‌کند، حتماً یا توسط متخصص تولید شده یا به تأیید یک فرد متخصص رسیده است. اگر خطایی هم گزارش شود، سریعا بررسی و اصلاح می‌شود. رابطه ما با متخصصین هم در دو مدل شکل گرفته است. به این ترتیب که یا محتوا خریداری می‌شود و مالکیت آن متعلق به گهواره است و یا اینکه در سرویس‌هایی مثل مدرسه گهواره، متخصص در تولید محتوا مشارکت دارد و از درآمد آن نیز منتفع می‌شود.

همانطور که شما اشاره داشتید، بسیاری از والدین نسل قدیم به این اطلاعات دسترسی نداشتند اما تجربه‌ای کسب کرده بودند که برای آن‌ها کافی بود. در نقطه مقابل نسل جدیدی از والدین را داریم که دسترسی به میزان زیادی از اطلاعات دارند اما تجربه کافی را کسب نکرده‌اند. شما تقابل این دو نسل را در زمینه فرزندپروری چگونه می‌بینید؟

از نگاه هرم مازلو، بسیاری از نیازهایی که والدین نسل قدیم در قابل فرزندانشان داشتند، در سطوح پایین‌تر هرم قرار می‌گیرد. یعنی آن‌ها زندگی دشوارتری از ما داشتند. در این مورد من نظر خودم را می‌گویم و شاید نظر جامعه‌شناسان اندکی تفاوت داشته باشد. به نظر من بسیاری از مسائل امروز، مسائل جدیدی هستند. سبک زندگی امروز هم با گذشته متفاوت است و تجربه‌های قدیمی همیشه قابل تعمیم نیستند. شاید تجربه‌ها و سبک زندگی مادر و مادربزرگ من یکسان بودند اما سبک زندگی من با مادرم کاملا متفاوت است.

اجازه بدهید تا من مثالی از تجربه شخصی خودم بزنم. چند ماه پیش برای فرزند چهار ساله ام قصه‌ای درباره بچه شیری که در جنگل گم می‌شود و فیلی سرپرستی‌اش را به عهده می‌گیرد، تعریف کردم. چند شب پیش دوباره پیشنهاد دادم همان قصه را بگویم، اما او گفت نه، چون از نظرش این داستان منطقی نبوده است. پسرم البرز، استدلال کرد که فیل نمی‌تواند مادر شیر باشد، چون گیاه‌خوار است و عاج دارد. واقعیت این است که  این نوع نگاه انتقادی را من در کودکی خودم تجربه نکرده بودم. من هیچگاه از مادرم در مورد بزک زنگوله پا چنین سوالات منطقی نپرسیده بودم. کودکان امروز با ذهنی پرسشگر و تحلیلی بزرگ می‌شوند و این تفاوت نسلی، اهمیت آموزش و محتوای علمی در کنار تجربه را بیش از پیش نشان می‌دهد.

همین فرزندم چند روز پیش می‌گفت که دیگر علاقمند نیست تا به کلاس اسکیت برود. دلیلش را که پرسیدم، متوجه شدم از اینکه مربی مدام به او ام و نهی می‌کند، ناراحت است. البرز از من سوال می‌کرد که مگر من نمی‌فهمم که او مدام به من دستور می‌دهد؟ من یک سؤال از شما دارم. آیا پدر و مادر امروز نباید در یک سیستم آموزشی به این درک برسند که پاسخ این پرسش چیست؟ من به فرزندم گفتم که کسی که به تو مدام تذکر می‌دهد، لزوماً به تو دستور نمی‌دهد، بلکه در حال آموزش‌دادن به تو است. آموزش‌پذیر بودن یعنی اینکه تو خودت را در یک موضوع به کسی بسپاری تا یاد بگیری. آموزش‌پذیری یک هنر است و فرد باید یاد بگیرد که آموزش‌پذیر باشد. من مطمئنم توضیحاتی که این موضوع را برای البرز دادم، می‌توانست خیلی بهتر و قابل ‌بیان‌تر باشد، اما سؤال اینجاست که آیا آموزش‌دادنِ آموزش‌پذیری به کودکان، برای بچه‌هایی که در دهه ۵۰ یا ۶۰ بزرگ می‌شدند هم مانند نسل امروز یک چالش بوده است؟ به نظر من که نه!

پس در عین حال که باید احترام زیادی برای عرف قائل شویم، چراکه عرف حاصل خرد انباشته‌شده است، باید بپذیریم که همه چیزِ گذشته هم الزاماً امروز کارآمد نیست. جالب است که من بسیاری از حرف‌هایی را که به نظرم مترقی‌ترین دیدگاه‌ها در فرزندپروری بوده، از مادربزرگم شنیده‌ام. مادربزرگ من تجربه زیادی داشته و طبیعی است که بخشی از این تجربه‌ها نادرست بوده باشد، اما انباشت همین تجربه‌ها همان چیزی است که ما به آن عرف می‌گوییم. مسئله اینجاست که باید بپذیریم زندگی با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته در حال تغییر است و آماده‌کردن کودکان برای زیستی متناسب با این تغییرات، یک ضرورت است. بنابراین در عین حال که بسیاری از روش‌های گذشته درست بوده و کار می‌کرده، من معتقد هستم همه آن‌ها باید به بوته نقد گذاشته شوند. به طوریکه باید بخش‌های درست‌ استفاده شود و بخش‌های دیگر در یک فرایند بهبود، اصلاح و به‌روزرسانی گردد.

من ویدئویی درباره منظومه شمسی دیده‌ام که به نظرم بسیار الهام‌بخش است. تصور عمومی ما از منظومه شمسی این است که خورشیدی در مرکز قرار دارد و سیاره‌ها، از جمله زمین، به‌صورت دایره وار به دور آن می‌چرخند. اما واقعیت این نیست. چون خود منظومه شمسی نیز در حال حرکت است. در نتیجه، زمین و خورشید در یک مسیر مارپیچی حرکت می‌کنند. اگر کسی این تصویر را ندیده باشد که بعید می‌دانم، با دیدن آن متوجه می‌شود که اگر فقط از داخل منظومه شمسی نگاه کنیم، حرکت زمین شبیه یک دایره و تکرار درجا به نظر می‌رسد، اما از نگاه بیرونی، می‌بینیم که زمین در حال طی‌کردن یک مسیر مخروطی در فضا است. حالا وقتی محل زندگی ما میلیاردها سال است که در چنین حرکتی قرار دارد، چرا باید خودمان را به یک دایره محدود کنیم؟ زندگی در حال تغییر است و برای آماده‌شدن برای آینده، باید این تغییر را به رسمیت بشناسیم، از گذشته درس بگیریم و ادامه مسیر را خودمان توسعه دهیم.

گاهی انتشار برخی اطلاعات، به‌ویژه اطلاعاتی که به رابطه میان مادر و کودک مربوط می‌شود، بسیار حساس است. خط قرمزها در گهواره چگونه تعریف شده‌اند؟

 ما در گهواره خط قرمزهای زیادی نداریم، اما همان تعداد محدود، بسیار سفت‌وسخت هستند. یکی از ساده‌ترین و در عین حال مهم‌ترین خط قرمزهای ما، چیزی است که در گهواره به آن «مرام‌نامه» می‌گوییم. این ارزش‌نامه، سندی که مرام ما را در کسب‌وکار مشخص می‌کند. اصل اولیه ما حرمت نان و نمک است. ما معتقدیم، کاربر که همان پدران و مادران هستند، ولی‌نعمت ما محسوب می‌شوند و گهواره به هیچ قیمتی خلاف منافع کاربر عمل نمی‌کند. این اصل آن‌قدر برای ما مهم است که گاهی پیش آمده کسی گفته تبلیغی که در گهواره منتشر شده به‌اندازه کافی شفاف نبوده و ممکن است کاربر تصور کند ما آن محصول را تأیید می‌کنیم، حذف کرده‌ایم. حتی در شرایطی که آژانس تبلیغاتی همکار گهواره هم اگر دچار اشتباه شده است، جلوی آن را گرفته‌ایم. پس یکی از خطوط قرمز همیشگی ما این است که به هیچ قیمتی آگاهانه خلاف منافع کاربر عمل نکنیم. ممکن است اشتباه رخ داده باشد، اما تأکید من این است که هیچ‌گاه آگاهانه چنین کاری نکرده‌ایم.

نکته دوم این است که ما باور داریم، هیچ‌کس بهتر از خود کاربر نمی‌داند چه چیزی به نفع او است. به عنوان مثال،  اگر کاربری بعد از یک یا دو ماه درخواست لغو اشتراک داشته باشد، ما بدون چون‌ و چرا مبلغ را به او برمی‌گردانیم. اشتراک سالانه گهواره رقمی ناچیز و حدود 348 هزار تومان است. اما ما اعتقاد داریم که کاربر بهتر از ما می‌داند این مبلغ را چگونه و در کجا هزینه کند. اگر تشخیص داده که این محتوا به کارش نمی‌آید، ما حق نداریم او را به زور مجبور به استفاده کنیم.  شاید او با همین پول یک اسباب‌بازی برای فرزندش بخرد یا مواد غذایی تهیه کند. اگر خودش فکر می‌کند این کار بهتر است، پس همان بهتر است.

همچنین در گهواره اطلاعات اضافی از کاربر دریافت نمی‌شود. ما تنها اطلاعاتی را دریافت می‌کنیم که بتوانیم با آن برای کاربر ارزشی را خلق کنیم. بخشی از این موضوع به مسائل امنیتی برمی‌گردد و بخشی دیگر به این باور که اطلاعاتی که ارزش‌افزوده‌ای برای کاربر ایجاد نمی‌کند، نباید از او گرفته شود و باعث نگرانی‌اش شود. همه این موارد، در کنار کاربرمحور بودن گهواره و توجه جدی به منافع کاربر، کمک کرده  است که گهواره به‌عنوان یک برند قابل ‌اعتماد شناخته شود. رفتار ما نشان داده که تا حد توان به این اصول پایبند بوده‌ایم.

همواره تلاش کرده‌ایم تا کاربر در گهواره احساس استقلال داشته باشد. آن‌ها حتی به گهواره انتقادات تندی هم داشته‌اند. ما هیچ‌وقت انتقاد را مگر در مواردی که شامل الفاظ رکیک صریح باشد، فیلتر نکرده‌ایم. اگر کسی بنویسد «گهواره پولکی شده» یا نقد تندی مطرح کند، ما هم می‌پذیریم که این هم بخشی از واقعیت ادراک‌شده گهواره است.

شما گهواره را یک استارتاپ می‌دانید یا یک رسانه؟

بستگی به مفهومی است که شما از یک استارتاپ انتظار دارید.

اینکه آن را یک پلتفرم توسعه‌یافته بدانیم که خودش راهکار ارائه می‌دهد یا صرفاً رسانه‌ای که بازتاب‌دهنده محتوا است؟

من به شخصه گهواره را یک استارتاپ می‌بینم که تعدادی رسانه در اختیار و مالکیت خود دارد.

سخت‌ترین تصمیم مدیریتی که تا به حال در گهواره گرفته‌اید، چه بوده است؟

سخت‌ترین تجربه مدیریتی من از ابتدای تولد گهواره تا به امروز، اخراج افراد بوده است. افرادی که به گهواره می‌آیند معمولاً آدم‌های بسیار ارزشمندی هستند. گاهی متوجه می‌شوید نگاه آن‌ها به مسئله با مدلی که شما برای کار انتخاب کرده‌اید و حتی با انتظاری که دارید، متفاوت است. این تفاوت تا حدی می‌تواند کمک‌کننده باشد، اما گاهی به جایی می‌رسد که متوجه می‌شوید، یک فرایند اشتباه در جریان است و بعد از تلاش‌های طولانی، تنها راه اصلاح آن، قطع همکاری می‌تواند باشد. ما اعضای تیم گهواره را پدیدآورندگان می‌نامیم و من همیشه سهم خودم را از پدیدآورندگان در توسعه و رشد گهواره کمتر دانسته‌ام. واقعیت این است که تصمیم اخراج همیشه برای من بسیار دشوار بوده است. تا جایی که پیش آمده، به‌خاطر اخراج یک نفر، یک هفته کاملاً از نظر روحی به‌هم بریزم و کارایی‌ام را از دست بدهم. جالب است بدانید که، بسیاری از کسانی که بابت اخراجشان ناراحت شدم، امروز دوستان نزدیک من هستند و هنوز با هم در ارتباط هستیم. این نشان می‌دهد تصمیم‌هایی که در گهواره گرفته شده، از سر منافع شخصی نبوده، بلکه به‌خاطر خود گهواره بوده است.

آیا برنامه‌ای برای توسعه گهواره دارید؟

حدود دو سال پیش و با ظهور هوش مصنوعی مولد، اتفاقی آغاز شد که به‌گمانم تکلیف این موضوع در یکی دو سال آینده، یا شاید حتی زودتر به طور کامل مشخص می‌شود. اینکه آیا با یک پدیده واقعی و ماندگار مواجه هستیم یا صرفاً با یک موج بازاریابی برای محصولی ضعیف روبه‌رو بوده‌ایم. چون آنچه من درباره آن فکر می‌کنم، این است که هنوز به‌طور دقیق روشن نشده که آیا این تحول واقعاً رخ داده یا نه. به صحبت‌هایی که مثلاً مدیران شرکت‌ها یا افراد شناخته‌شده در این حوزه مطرح می‌کنند، نمی‌توان کاملاً اتکا کرد. چراکه در نهایت آن‌ها آمده‌اند تا محصول خودشان را بفروشند. آن‌ها آرزوها و منافع خودشان را دارند و تلاش می‌کنند تا بازارسازی کنند. شاید بتوان بیشتر به حرف‌های یک استاد دانشگاه که ذی‌نفع مستقیم این موضوع نیست، اتکا کرد تا سخنان افراد فعال در این حوزه.

در مورد ماهیت این پدیده، من فکر می‌کنم اساساً از دو حالت خارج نیست. شاید این یک موج است که مسئله اصلی را نتوانسته و نمی‌تواند حل کند و فقط ادای حل مسئله اصلی را درمی‌آورد. به نظر من، مسئله اصلی در شناخت نهفته است و این محصول نمی‌تواند کمک چندانی به آن فضا بکند. در این صورت، هوش مصنوعی صرفاً به‌عنوان ابزاری در کنار سایر ابزارها قرار می‌گیرد، تغییراتی ایجاد می‌کند و زندگی را تا حدی راحت‌تر می‌نماید. اما با این فرض، تغییر پارادایمی رخ نمی‌دهد و تحول الگوی بزرگی اتفاق نمی‌افتد. حالت دوم هم این می‌تواند باشد که با یک تغییر الگوی بزرگ مواجه هستیم.

من شخصاً به حالت دوم خوش‌بین هستم و فکر می‌کنم واقعیت هم حالت دوم است. اگر چنین باشد، نه‌تنها مشاغل بازتعریف می‌شوند، بلکه نگاه ما به کار نیز تغییر می‌کند. اکنون موجی شکل گرفته که می‌گوید، در آینده هوش مصنوعی با افراد جایگزین می‌شود. به نظر من، بیان دقیق‌تر این است که افرادی مورد جایگزینی قرار می‌گیرند که نمی‌توانند خودشان را با موج جدید هوش مصنوعی تطبیق دهند. درست است که برخی مشاغل موضوعیت خود را از دست می‌دهند، اما سؤال اینجاست که آیا نیازهای کلیدی نیز تغییر می‌کند؟ پاسخ این پرسش برای همه مشاغل یکسان نیست، اما من فکر می‌کنم برخی از فرایندهای کلیدی در زندگی انسان دستخوش تغییرات جدی خواهند شد.

به عنوان مثال، ما در سال ۱۳۹۶ و زمانی که گهواره را شروع کردیم، نیاز داشتیم برای پروفایل پدر و مادری که وارد گهواره می‌شدند و ثبت‌نام می‌کردند، محتوایی متناسب با سن فرزندشان تولید کنیم. در طول این سال‌ها، همواره تمایل داشتیم پروفایل کاربران را غنی‌تر کنیم و نگاه عمیق‌تری به مفهوم پروفایل داشته باشیم تا بتوانیم محتوای متناسب‌تری تولید کنیم. اما اقتصاد گهواره و فضایی که گهواره در آن فعالیت می‌کرد، هیچ‌گاه اجازه نمی‌داد که بتوانیم در یک فرایند مقرون‌به‌صرفه، چنین سرویسی را ایجاد کنیم. منظورم این است که ما نمی‌توانستیم سرویسی ارائه دهیم که محتوای باکیفیت و منطبق با پروفایل کاربر تولید کند. چراکه هرچه پروفایل ریزتر می‌شود، بخشی که با آن تطبیق پیدا می‌کند کوچک‌تر می‌شود و در نتیجه، آن محتوا باید با قیمت بالاتری فروخته شود تا به نقطه سربه‌سر اقتصادی برسد. این مسئله هیچ‌وقت از نظر اقتصادی برای ما قابل حل نبود.

و یا اینکه در گهواره پروژه‌ای جاه طلبانه به نام پرنت جرمی وجود دارد. هدف ما در این پروژه، تهیه نقشه‌ای از تمام نیازهای کاربر از پیش از تولد تا شش‌سالگی است. نقشه‌ای که کاربر بتواند تمام سؤالاتی را که در این بازه زمانی برایش به وجود می‌آید، در آن پوشش دهد. برای اینکه ابعاد این موضوع روشن شود، مثلاً فقط در هفته اول پس از تولد، در حوزه سلامت و بهداشت، حدود 100 سؤال بالقوه برای والدین وجود دارد. مفهوم هوش مصنوعی اکنون مسائل را برای ما تغییر داده است. در واقع یک ابزرا جدید به وجود آمده که بسیاری از کارهایی را که قبلاً امکان انجام آن‌ها وجود نداشت، ممکن کرده است. ما در تابستان گذشته، در سرویس پیام مشاور خود، در عرض سه ماه، با تیمی توانمند، یک جهش بسیار خوب در کیفیت محتوا داشتیم و توانستیم بهینه‌سازی ویژه‌ای روی محصولی انجام دهیم که پیش از آن به نقطه بهینه خود رسیده بود.

به نظر شما وضعیت آینده گهواره با این موج جدید چگونه خواهد بود؟

من فکر می‌کنم ابزار جدیدی به وجود آمده که شروع به تغییر دادن بسیاری از مفاهیم خواهد کرد. یکی از این تغییرات، تحول در مفهوم والدگری است.  اینکه وقتی یک پدر و مادر دارای همراهی به نام دستیار هوش مصنوعی هستند، مفهوم والدگری چه تغییری می‌کند؟ این سوال مهم است. چراکه یکی از مسائلی که در فرایند رشد کودکان وجود دارد، الگوسازی است. یعنی کودک در مرحله‌ای شروع به تقلید می‌کند. مثلاً فرزند من لباسش را شبیه من می‌پوشد، کفش‌های من را امتحان می‌کند و می‌گوید تو به شرکت خودت می‌روی و من هم به شرکت خودم که مهد کودک است، می‌روم. این بخشی از فرایند رشد است. بعد، در دوره نوجوانی، کودک به سمت استقلال حرکت می‌کند.

حالا سؤال اینجاست؛ کودکی که شاهد این باشد که پدر و مادرش برای پرسش‌های او پاسخ‌های بسیار خوبی ارائه می‌دهند که این پاسخ‌ها را از یک دستیار هوش مصنوعی دریافت کرده‌اند، مفهوم والد بودن برایش چه تغییری می‌کند؟ آن دستیار هوش مصنوعی چه نسبتی برای این کودک پیدا می‌کند؟ آیا به شکل یک «خاله دانا» درمی‌آید که مادر همیشه با او تماس می‌گیرد؟ آیا کودک این را بخشی از مفهوم والد می‌بیند؟ در نتیجه، آیا کودکان ما این دستیار را با مفهوم والد در هم می‌آمیزند؟ آیا مثلاً پانزده سال دیگر، در اتاق‌های درمانگری، وقتی افراد درباره دستیارهای هوش مصنوعی صحبت می‌کنند، در واقع درباره تصویری شبیه یک برادر بزرگ‌تر یا حتی یک پدر حرف می‌زنند؟

من فکر می‌کنم این‌ها سؤالاتی هستند که مانند یک سونامی به زندگی ما وارد می‌شوند. اینکه برای هوش مصنوعی چه اتفاقی می‌افتد، بسیار مهم است و اینکه در هر حوزه‌ای چه تغییری در مفاهیم رخ می‌دهد نیز اهمیت زیادی دارد.  سؤال ما در گهواره این است که توسعه‌ای که در گهواره در حال رخ دادن است، چه تصویری از این فضا می‌تواند بسازد؟

واقعیت این است که این فضا به‌شدت مبهم است. به نظر من، درباره میزان اعتمادی که می‌توان به صحبت‌های افراد در این حوزه داشت، باید فاصله‌ای قائل شد. حتی کسانی که با اطمینان کامل صحبت می‌کنند، یا حرف‌های چندان عمیقی نمی‌زنند، یا به‌اندازه کافی مسئله را بررسی نکرده‌اند و یا اساساً درباره موضوعی صحبت می‌کنند که هنوز امکان ارائه حرف دقیق درباره آن وجود ندارد.

در این فضا، اتفاق مهم دیگری هم رخ می‌دهد. ما معمولا در زندگی روزمره با مسائلی مواجه هستیم و به دنبال راهکار برای آن‌ها می‌گردیم. مثلاً اینکه با کاربر چه‌کار کنیم یا چگونه مسئله‌ای از کودک‌مان را حل کنیم. اتفاقی که اکنون در هوش مصنوعی در حال رخ دادن است این است که ما را به فضای پاسخ‌ها وصل کرده است. شما مسئله‌ای درباره فرزندتان یا کارتان می‌پرسید و پاسخ می‌گیرید. اما اتفاق اصلی این نیست. اتفاق اصلی این است که شما به حجم بسیار عظیمی از پاسخ‌ها دسترسی پیدا کرده‌اید.

اگر از منظر مفاهیم اقتصاد به این موضوع نگاه کنیم، ارزش اقتصادی معمولا ناشی از کمیابی است. فلزات گران‌بها به‌دلیل کمیابی ارزشمند هستند و مثلاً آهن ارزش کمتری دارد. کسی خاک را به‌عنوان ابزار دادوستد استفاده نمی‌کند. حالا مسئله اینجاست که در دنیایی که دسترسی به پاسخ‌ها این‌قدر در دسترس است، خود پاسخ احتمالاً کم‌ارزش خواهد شد. پس سؤال این است که در آینده‌ای که هوش مصنوعی خواهد ساخت، چه چیزی ارزش خواهد داشت؟ آیا همه چیز ارزش خود را از دست می‌دهد؟ من که فکر می‌کنم چنین نخواهد بود.

به نظر من در دنیای جدید، این سؤال درست است که ارزش پیدا می‌کند. البته همیشه همین‌طور بوده، اما قبلاً پاسخ دادن آن‌قدر پرهزینه و گران‌بها بود که ارزش سؤال چندان دیده نمی‌شد. مثلاً ۱۲ یا ۱۵ سال پیش می‌گفتند ایده ارزش ندارد و این اجرا است که ارزش بیشتری دارد. در آن زمان حرف درستی هم بود، اما امروز اجرا کردن آن‌قدر کم‌هزینه شده که اهمیت سؤال درست و ایده خوب بسیار بیشتر شده است. اینکه گفته می‌شود، یونیکورن‌های میلیارد دلاری شکل خواهند گرفت، به همین دلیل است. چون مهم این است که شما تفسیر درستی داشته باشید.

پس اگر این تحلیل درست باشد و سؤال درست همان گوهر ارزشمند بازار آینده باشد، پرسش بعدی این است که انسان‌ها چگونه می‌توانند سؤالات بهتری بپرسند؟ من معتقد هستم با تفکر انتزاعی در سطح بالاتر می‌توان به این توانایی دست یافت. یک مثال معروف وجود دارد که می‌گویند اسبی در چاهی افتاده بود. صاحبش که او را دوست داشت، تلاش کرد بیرونش بیاورد، اما نتوانست. برای اینکه اسب از گرسنگی تلف نشود، شروع به ریختن خاک بر روی او کرد. اسب هر بار خودش را تکان داد، خاک را زیر پایش ریخت و در نهایت از چاه بیرون آمد. اسب فقط یک کار کرد و خودش را تکان داد و از همان چیزی که قرار بود دفنش کند، بالا آمد.

به نظر من، چیزی که بسیاری از افرادی که معتقد هستند، هوش مصنوعی جایگزین انسان خواهد شد، در نظر نمی‌گیرند، این است که انسانی که با هوش مصنوعی توانمندی بیشتری به دست خواهد آورد، انسانی با طرز فکر متفاوت خواهد بود. انسانی که با مسائل در سطح بالاتری از انتزاع مواجه می‌شود. بنابراین، دیگر همان انسان قبلی نیست. من نمی‌گویم اینکه هوش مصنوعی جایگزین انسان می‌شود حرف درست یا غلطی است. اما اعتقاد دارم، بسیاری از افرادی که درباره این موضوع صحبت می‌کنند، درباره انسان امروز حرف می‌زنند، نه انسانی که طرز فکرش با کمک هوش مصنوعی یک مرحله ارتقا پیدا کرده است.

ما هنوز هوش مصنوعی‌ای نداریم که به‌طور گسترده و موفق، بدون استفاده از داده‌ها و ابزار ساخته‌شده توسط بشر آموزش دیده باشد. ما در واقع بخشی از زبان و تفکر انسانی را در اختیار یک قدرت پردازشی قرار داده‌ایم که حالا می‌تواند پردازش بسیار خوبی انجام دهد. اما این به این معنا نیست که الزاماً بتواند به‌طور مستقل چیزی کاملاً جدید خلق کند.

پس گهواره آینده‌ای که شما در ذهن دارید، با هوش مصنوعی متحول خواهد شد؟

به نظر من گهواره باید به این فکر کند، پدر و مادرانی که در آینده با تفکر انتزاعی سطح بالاتر زندگی می‌کنند و کودکانی که به چنین ابزارهایی دسترسی دارند، چه نیازهایی خواهند داشت و آن پدر و مادر با چه مسائلی مواجه می‌شوند. همچنان معتقد هستم که یافتن مسئله، مهم‌ترین بخش کار است و گهواره باید خود را با این مسیر تطبیق دهد.

به نظر من، گهواره از یک کسب‌وکار تولیدکننده محتوا، به کسب‌وکاری تبدیل خواهد شد که تولیدکننده فرایند تولید محتوا باشد. این مسیری است که من فکر می‌کنم گهواره در ادامه مسیر فعلی توسعه‌ای خود طی خواهد کرد.

انتهای پیام

ارسال نظر